خانه > استاد به روایت دیگران > حاج آقا تولستوی بچه های مسجد
حاج آقا تولستوی بچه های مسجد

حاج آقا تولستوی بچه های مسجد

به بهانه زادروز امیرحسین فردی ، نویسنده‌ای با طبعی بلند

حاج آقا تولستوی بچه های مسجد!

Shahrara

حالا هم به هر کسی بگویید برخی از داستان‌نویس‌های بزرگ کشور از دل جلسات داستان‌خوانی و داستان‌نویسی‌ِ توی مسجد بیرون آمده‌اند، همه شاخ درمی‌آورند. اصلا مگر می‌شود؟ مگر می‌شود یک نفر توی مسجد جلسه داستان‌خوانی بگذارد و انواع و اقسام آدم‌های مختلفی که بعدها با گرایش‌ها و طیف‌های مختلف فکری دم‌خور شدند، آنجا رفت و آمد کنند و داستان بخوانند؟
مرحوم امیرحسین فردی این کار را کرد و خیلی خوب هم از پسش برآمد. از احمد غلامی بگیرید تا محمدرضا کاتب که با موتور گازی قراضه‌اش حدود ٢۵ سال هر هفته به مسجد جوادالائمه می‌رفته تا داستان‌هایش را بخواند.
جلستان داستان‌خوانی مسجد آن‌قدر شلوغ و گرم بود که همه را سمت خودش می‌کشید. بالای پشت بام مسجد کتابخانه بزرگی بود که تقریبا از بهترین کتاب‌ها از داستان‌نویسان مشهور دنیا و ایران آنجا پیدا می‌شد. او رفت و شورای نویسندگانی در کتابخانه مسجد را راه انداخت. حالا بچه‌ها هم به کانون و کتابخانه می‌آمدند و هم به مسجد. خودش می‌گوید: نزدیک انقلاب، چیزی حدود هفت هزار نفر عضو داشته که جا برای پذیرش نصف بیشتر آن‌ها را به صورت همزمان نداشته است.
فردی از آن مدیرهای بخش‌نامه نبود که موجودیت سازمانی را به‌هرنحو قبول کند و از کنار اوضاع روز و تغییر نگاه‌ها به سادگی عبور کند.

کیهان بچه ها ماموریتش را انجام داد
وقتی به او می‌گویند: چرا زمزمه تعطیلی کیهان بچه‌ها به گوش می‌رسد، می‌گوید: «به نظرم کیهان بچه‌ها مأموریت خودش را انجام داده. کیهان بچه‌ها تعطیل نمی‌شود. اما شما باید نیاز زمانه را بشناسید. باید به پرسش زمانه برسید. بعضی مواقع آشکار است، بعضی مواقع نه. الان دیگر نوبت شماست.»
رمان «اسماعیل»ش و همه رمان‌های دیگرش از خودش جدا نبودند. رمانی است که در جنوب شهر و زیر خط راه‌آهن شکل می‌گیرد. با قهوه‌خانه‌ای که از اتفاقات جدانشدنی منطقه جنوب شهر است.
او همچون یک بچه جنوب شهری برای رمان‌هایش می‌جنگید. اسماعیل پسری است با چشمانی آبی که پس از دیپلم گرفتن، کارمند بانک صادرات می‌شود. بانک صادراتی که گفته می‌شود مؤسس و مالکش از بهایی‌ها و وابسته‌گان رژیم پهلوی است. اسماعیل در کش‌وقوسی متوجه می‌شود در جایی که کار می‌کند، پسند دینش نیست؛ پس به همه خوشی‌ها و آینده و یک زندگی آرام و نسبتا برخوردار از مادیات پشت می‌کند و از کار دست می‌کشد. این‌ها همه در شرایطی است که عاشق هم شده و در دلش غوغایی از توفان جوانی به‌پاست و… .
این رمان که در سال ۸۶ چاپ اولش به بازار کتاب روانه شد، حاصل ده‌ها سال شاگردی امیرخان در مکتب بزرگان ادبیات روسیه است؛ مردانی چون تولستوی (که امیرخان به دلیل مذهبی‌بودن تولستوی به طنز می‌گفت حاج آقا تولستوی)، شولوخوف، گوگول، چخوف، چنگیز آیتماتوف و دیگران. فردی که چنان‌که خودش می‌گفت دو بار جنگ وصلح را خوانده بود و با او قدم‌ها زده بود؛ چه در خیاباهای مسکو و درکاخ های روسیه یا در خیابان‌های اطراف مسجد جوادالائمه علیه‌السلام و پشت بام این مسجد و شب‌های دوشنبه.

بچه متین و محجوب دامنه‌های کوه سبلان متولد ۵ مهر ١٣٢٨، اردیبهشت دو سال پیش بر اثر عارضه قلبی درگذشت.

فتحی – روزنامه شهرآرا ( روزنامه مردم مشهد )

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>