خانه > آثار > از رفاقت فردی با انقلاب تا دغدغه های امروزش
از رفاقت فردی با انقلاب تا دغدغه های امروزش

از رفاقت فردی با انقلاب تا دغدغه های امروزش

گفت و گویی منتشر نشده از مرحوم امیرحسین فردی

رفتار پدرانه اش از ذهنمان بیرون نمی رود، بزرگوارانه و با محبت سلام و احوالپرسی كرد. كنارمان نشست، همه تقریبا هم سن فرزندانش بودیم و او مانند پدر. لحن صدایش سرشار از دلسوزی بود، می خواست ما را متوجه تهدیدها بكند و در عین حال امید بدهد. با حوصله دغدغه هایمان را پاسخ می داد و عجله ای برای رفتن نداشت. برعكس بسیاری از مدیران، نه تلفنش زنگ خورد، نه مدام به ساعتش نگاه كرد و نه از فشار كارش نالید. انگار دنیا برای او معنا و رنگ دیگری داشت.

دو سال قبل، در چهاردهمین روز تیرماه بود كه زنده یاد امیر حسین فردی، مدیر وقت مركز آفرینش های ادبی حوزه هنری به مناسبت روز قلم به پایگاه خبری حوزه هنری آمد تا گفت و گویی صمیمانه با خبرنگاران این پایگاه داشته باشد. در طول گفت و گو، مرحوم فردی از گذشته ها، از روستای زادگاهش و از پیروزی انقلاب اسلامی یاد می كند؛ با شور و حرارت از نگرانی هایش برای این انقلاب و جمهوری اسلامی ایران می گوید. حالا در آستانه مراسم بزرگداشت این نویسنده شهیر انقلاب اسلامی و در روزهای سالگرد درگذشتش، متن این گفت و گو منتشر می شود كه در زیر می خوانید.

خبرنگار- آقای فردی شما از بنیانگذاران حوزه هنری و از اهالی ادبیات مسجد جواد الائمه هستید، صداقت و معرفت شما مثال زدنی است، عده ای از بچه های همین مسجد جواد الائمه را دیده ایم كه از خطوط اصلی جدا شده اند و منحرف شده اند و به هر حال چرب و شیرین زندگی آنها را گرفته است، اما شما همچنان بر همان مصداق مانده اید…
فردی- شما لطف دارید؛ ارتباط نسل ما با انقلاب ارتباطی بر مبنای رفاقت است، شما با كسی كه رفیق می شوید تا آخر عمر پایش می ایستید. هر چه هم سختی و مشكل نصیبتان شود باز هم پایش می ایستید و می خواهید به پای این عهد بمانید، ما این عهد را زمانی بستیم كه نمی دانستیم اصلا چیزی هم قرار است به وجود بیاید یا خیر؟ ما حتی نمی دانستیم كه قرار است انقلابی باشد؟ اصلا اسمی از جمهوری اسلامی نبود. همه چیز حالت ابهام و تعلیق داشت. ما عهدی با خدای خودمان بستیم و ان شاءالله تا آخر عمر هم بر این عهد و پیمان باقی بمانیم. در آن زمان هیچ چیزی در میان نبود، تنها می خواستیم انسانی عاشورایی بشویم كه بتوانیم در زمانه خودمان وظیفه خود را در مقابل اسلام و قرآن ادا كنیم و كشورمان را از این ذلت و سرافكندگی نجات دهیم. شما نمی توانید حتی تصور كنید، باید بدانید كه ما در سرزمین خود غریب بودیم، اسما صاحب مملكت بودیم ولی رسما ما صاحب آن نبودیم. برای اینكه ما تصمیم گیرنده نبودیم، دیگران در مورد ما تصمیم می گرفتند و معیشت زندگی ما را شكل می دادند. حكومتی مثل مترسك داشتیم كه نخ هایش در دست دیگران بود؛ ما فكر می كردیم حكومت داریم در حالی كه این طور نبود و حكومت و دولت ما دست آمریكا بود. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی كشور ما در دنیا بسیار بد نام بود، البته طاغوتی ها می گویند كه خیلی خوش نام بود اما چه كسانی از كشور ما خوب میگفتند؟ مصر زمان مبارك خوب می گفت. پیش از انقلاب هر جا می رفتیم، هر اداره و سازمانی می رفتیم، جای پای بیگانگان را احساس می كردیم و این یك اهانت بود، حتی مردم ما اجازه پوشش سنتی و ملی خود را هم نداشتند، می خواستند هویت ما را از بین ببرند و تاریخ ما را تحریف كنند. چنین فضایی بیشتر بدرد مردن میخورد تا زندگی. هیچ كس امیدی به آن معنا نداشت كه بتواند خودش را از این دام خلاص كند، اما خداوند تبارك و تعالی عنایت كرد و شخصیتی مانند امام خمینی(ره) به عنوان معجزه بزرگ تاریخ و یك اتفاق بزرگ بعد از عاشورا ظهور كرد.  مردم… واقعا چقدر عاشق این مرد شدند. كلمه عشق را به راحتی می توانیم اینجا به كار ببریم. بنده به راحتی یادم هست كه حضرت امام(ره) قرار بود بهمن 57 تشریف بیاورند ایران، زمستان خیلی سرد و پر برفی بود، قبل از 12 بهمن قرار بود ایشان بیایند خب میلیون ها نفر مشتاق بودند كه امام را ببینند، یكدفعه از ورود حضرت امام  (ه) به ایران ممانعت كردند، آن زمان هم زمان تظاهرات شبانه مردم ایران بود چون ما دو نوع تظاهرات داشتیم، یك تظاهرات روزانه و یك تظاهرات شبانه، كه وقتی حكومت نظامی اعلام كردند این تظاهرات  روزانه تبدیل به تظاهرات شبانه شد، نه در كوچه و خیابان بلكه در بالای پشت بام. این یك خلاقیت بود و زن و مرد و كوچك و بزرگ همه می رفتند بالای پشت بام و صدای الله اكبر می پیچید در سینه البرز و شهر می لرزید، واقعا قیامتی می شد. نیروهای انتظامی نمی دانستند كه به كجا تیر اندازی كنند،كسی را نمی دیدند و فقط صدا بود و این صدا آنقدر  طنین داشت كه آن نخست وزیر احمق شاه “ازهاری” می گفت اینها فقط نوار هستند اینها واقعیت نیستند.

خبرنگار- كه البته مردم هم با شعارهایشان جوابش را دادند.
فردی: مردم كه حاضر جواب و خلاق بودند، بلافاصله شعار می ساختند و جواب اینها را می دادند. البته می خواهم علاقه مردم به حضرت امام(ره) را بیان كنم، آن شب وقتی گفته شد كه امام نخواهد آمد، شب مهتابی بود و نمی دانم كدام شیرپاك خورده ای انگشت اشاره اش را به سمت ماه دراز كرد و گفت: من امام را می بینم و همه انگشتهای اشاره اشان را به سمت ماه گرفتند كه امام در آن بود. یك نگاه عاشقانه عارفانه كه خیلی عجیب بود، مردم واقعا امام را می دیدند. خیلی از بزرگان گفتند كه خرافه است، با این بحث اش كار ندارم ولی كاملا عشق بود، اگر خرافه هم بود خرافه قشنگی بود، اگر شما امام ما را به ایران راه نمی دهید، ما محبوب خودمان را در ماه می بینیم. كسی نمی تواند مانع شود و این كمر حكومت را شكست. با این مقدمات بود كه 12 بهمن امام تشریف آوردند. چه شور و شوقی بود. تمام این شور و اشتیاق برای این بود كه ملت احساس استقلال و آزادی می كرد و دیگر یك گروهبان آمریكایی نمی توانست به اینها دستور بدهد،یك پاسبان خیلی عادی نمی توانست زیر گوش عالم و دانشمند ایرانی بزند.

خبرنگار- یا بحرین را از خاك پاك كشور جدا كنند.
فردی: بله، انگار روحی بر اندام نیمه جان انسان دمیده شد. با آمدن حضرت امام (ره) ما به معنای واقع فهمیدیم كه زندگی یعنی چه، آزادی و استقلال یعنی چه و این خاكی كه زیر پای شماست و شما دارید قدم برمی دارید، چه لذتی می دهد،این خاك خاك شماست، خاك سرزمین شماست و دیگر كسی نمی توانست به شما دستور بدهد. حالا ممكن است كه در این خانه دعوا بشود، قهر باشد اما به هرحال این خانه خانه شماست. این حس و حالی بود كه آن زمان به آدم دست می داد و این اتفاق افتاد و ایشان گفتند كه انقلاب ما انفجار نور بود. خیلی جاها هم انقلاب شده  ولی انفجار نور یك واژه آسمانی بود.
این مقدمه را عرض كردم كه بدانید واقعا شرایطی امروز كشورمان آسان بدست نیامده و این امانتی  است كه به این نسل رسیده، و حفظ و نگهداری اش كار مشكلی است. به عنوان مثال دو امدادی كه چوبی را به نفر بعد می دهندتا به خط پایان برسد، انقلاب هم چیزی مثل این است كه باید آماده باشیم تا چوب را از دونده اولی بگیریم و با سرعت تمام بدویم و به نفر بعدی برسانیم و … الی بی نهایت ان شاء الله.

خبرنگار- آقای فردی چه كاری باید كرد تا ارتباط من و همنسلانم كه این اتفاقات را تجربه نكرده ایم با انقلاب قطع نشود؟ برای نسل های بعد از ما چه می شود كرد؟ به عنوان مدیر مركز آفرینش های ادبی حوزه هنری كه یكی از اهدافش همین است كه ارتباط نسل جوان با انقلاب را حفظ كند و در عین حال با زمان خودش پیش ببرد چه كاری انجام می دهید؟ 
فردی- خب یكی از ویژگی های نسل ما این بود كه قبل از انقلاب تصمیم خودش را گرفت. به لطف خدا به خاطر پیشینه و احساس و ارادتی كه به كربلا و عاشورا داریم خیلی زود این اتفاق افتاد. كافی بود كه امام (ره) ما را ارجاع دهد و از عاشورا بگویند و ما یكدفعه متوجه شدیم كه در شرایط یزیدی زندگی می كنیم. به هرحال این نسل توانست به این آگاهی برسد كه تصمیم خودش را بگیرد و پایش بایستد، همان طور كه در هشت سال دفاع مقدس ایستاد. اما هر چه از سال های نخست پیروزی انقلاب اسلامی دورتر می شویم می بینیم كه از آن پرتاب اولیه فاصله می گیریم. رفته رفته می بینیم كه این شتاب كمتر می شود. مگر اینكه انسان خودش را تقویت كند. به هر حال انسان موجودی ناراضی از شرایط است و می خواهد شرایط را تغییر دهد؛ درست! اما این تغییر باید تعریفی داشته باشد. از همین جا ست كه مشكلات ما شروع می شود و بلافاصله نظریه ناكارآمدی نظام اسلامی مطرح می شود كه نظام اسلامی جواب گوی نیاز های انسان معاصر نیست و دوران این تفكر به سرآمده است. نظریه های بسیار قوی هم در این راستا به میدان می آورند كه عصر مدرنیسم، پست مدرنیسم است. اینها چیست كه شماها می گویید و فضا را مغشوش می كنید؟ متاسفانه در دانشگاه هایمان هم خیلی كار نكرده ایم، تا دانشجویانمان تغذیه فكری درستی داشته باشند. حتی در همین هنر و ادبیات خوب كار نكرده ایم. واقعا هرچه جلو می رویم مشكلات بیشتر می شود و انقلاب تبدیل به افسانه می شود. البته خوشبختانه منابع غنی از انرژی داریم كه به ما ایمان می دهد، جسارت می دهد. یكی از این منابع عاشورا ست. جدال ازلی و ابدی سیدالشهدا با اردوگاه كفر؛ همیشه وقتی محرم می آید ما این انرژی را می گیریم و باز این خون می جوشد و باز هم تجدید عهد و پیمان می كنیم. این علاقه ها پیدا می شود و ناخود آگاه این اتفاق می افتد و ماه مبارك رمضان كه می رسد دست به پاك سازی درونی می زنیم و پاك می شویم و باز هم به آن منبع لایزال می رسیم. به انقلاب نزدیك می شویم و باید قدرش رابدانیم. نسل فعلی باید ارتباط خودش را با مسائل انقلاب حفظ كند و  قطع نكنند و ما باید این احساس را به نسل امروز منتقل كنیم.

خبرنگار- چطور می شود احساس و فضای انقلاب را به جوان امروزی منتقل كرد؟
فردی- من متولد یكی از روستاهای دامنه سبلان هستم و خیلی به آنجا علاقه مندم. حس و حال خوبی در سرزمین مادری به آدم دست می دهد. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با خود فكر می كردم اگر یك گروهبان آمریكایی می آمد و می گفت كه شما اینجا چه كار می كنید و من می گفتم قدم می زنم و می گفت كه خیلی بیخود می كنی! به چه اجازه ای شما آمده اید اینجا؟ چه می توانستم بگویم، جز این كه عذر خواهی كنم و بگویم كه من باید از شما اجازه بگیرم كه در سرزمین مادری خودمان قدم بزنم. حالا چطوری این را می توان به جوان امروزی منتقل كرد؟ درست است، ضعف های بسیاری وجود دارد اما در مورد مسائل اساسی، هویت و شخصیت داریم، سرزمینی كه متعلق به خودمان است و اگر خرابكاری هم بكنیم با دست خودمان است، با دستور كسی نیست. پیش از انقلاب رجال ما واقعا رجال نبودند كه رجاله بودند، آنها را دیگران انتخاب می كردند و برگزیده ملت نبودند. آدمهای ناشایست هم باز آدمهای ناشایست را انتخاب می كنند و همین طور الی آخر. ملت ما طی سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تجربه حكومت داری نداشته است، چه برسد به هنر و ادبیات. بعد از انقلاب تازه رو پای خودمان ایستادیم و به مسائل اساسی پرداختیم. می خواهم به جوانان عرض كنم كه مملكت شما را از دهان اژدها بیرون كشیدند و الان مملكت مستقل و با دشمنان بسیار فراوان است. متاسفانه با ندانم كاری هایی كه در داخل انجام می گیرد و به طور مثال آقایی كه رئیس بانك ملی است و خیلی هم برای خودش ریش و محاسن گذاشته یكدفعه دزد از كار در می آید به نظام لطمه می زنند و جوان ها هم این چیزها را می بینند و درباره نظام جمهوری اسلامی قضاوت اشتباه می كنند.

خبرنگار- شما و هم نسلان شما با تمام وجودتان برای این انقلاب جنگیدید و پیروز شدید. اینها واقعا ارزشمند است، كار را به جلو بردید، نسل اول انقلاب استفاده كرد و نسل دوم یاد گرفت و نسل سوم انقلاب با آن آشنا شد و تا آمد این آشنایی را تبدیل به گوشت و پوست خودش كند ناگاه با چالش هایی روبرو شد كه او را دچار تناقض بسیار زیادی كرد. حوزه هنری به عنوان یك منبع یا سرمنشایی كه داعیه دار صدور اندیشه اسلامی به معنا و مفهوم واقعی كلمه در مذهب تشیع است باید چه كارهایی را انجام دهد كه نسل جوان با حوزه الهی و الاهیات و خداشناسی و ادبیات و هنر و هر آن چه كه مرتبط با فرهنگ و هنر این مملكت است آشنا شود و آن را بپذیرد؟
فردی: در سال 88 اتفاق عجیبی در كشور ما افتاد، می دانید كه من كیهانی هستم و به دعوت آقای خاتمی هم به كیهان رفتم. كمتر كسی مثل من می توانید پیدا كنید، چون هم در جلسات خصوصی خاتمی و هم در جلسات خصوصی شریعتمداری شركت می كردم. هیچ كدام از شما شناختی كه بنده از مركز اصلاح طلبی دارم، ندارید و همچنین شناختی كه از این طرف ماجرا دارم. می خواهم عرض كنم كه خداوند لطف بزرگی در حق من داشت و واقعا رحمی كرد كه اگر كشور دست اون دوستان ما كه می گویند ما اصلاح طلب هستیم، می افتاد. واقعا معلوم نبود كه ما الان كجا بودیم، دوستان رفته بودند با عربستان ملاقات هایی داشتند. اسرائیل و آمریكا از آن ها تعریف كردند، فقط اسم نبردند و گفتند كه شما امید ما هستید. شما كه اهل رسانه اید بهتر از من می دانید، چطور می شود آمریكا به كسی دل می بندد و یا اسرائیل از یك نفر تعریف می كند. این كه دیگر شعار نیست. خب از آن طرف هم امام (ره) فرمودند كه هر وقت آمریكا و اسرائیل از شما تعریف كردند ببینید كه اشكال كار شما در كجا بوده است. ما این مملكت را از حلقوم غربی ها بیرون كشیده بودیم، حالا غرب داشت از اینها حمایت می كرد؟ خب معلوم است كه چنین اتفاق بزرگی كه از زمان امام (ره) ریشه داشت، در روزهای پایانی جنگ تحمیلی، زمانی كه خبر رسید امام قطع نامه را  پذیرفتند، آقای شمس الواعظین پایش را انداخت روی پایش و گفت: من بعد از این به امام هم كار ندارم. می خواهم عرض كنم كه این ها دلشان با امام نبود و با انقلاب هم نبود، یك نوع بیماری مزمن شبه روشنفكری هم داشتند كه در ادبیات هم بود، بارها به آقای خاتمی گفته می شد كه دست بچه مسلمان های حزب اللهی را بگیرید و اینها را حمایت كنید و او هم می گفت یاران ما در آِینده از راه خواهند رسید. این ها مشكل داشتند و هنوز هم مشكل دارند و چون سالها حكومت كرده بودند، جذابیتی به وجود آمده بود و خیلی از روشنفكران غیر دینی هم هوایشان را داشتند. حالا نمی خواهم كه پرونده وزارت ارشاد را باز كنم، همین نشر چشمه را میلیاردی حمایت می كردند اما بودجه ای به حوزه هنری نمی دادند. این ها چیزهایی است كه ما سندهایش را داریم و حالا چیز هایی هم هست كه ما نمی دانیم و سند نداریم. برای چه این ها را حمایت می كردند، امثال نشر  چشمه  چه تناسبی با انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی دارند؟ چند روز پیش آقای خاتمی عذرخواهی كرد از اینكه علیه نهضت آزادی در روزنامه كیهان مقاله می نوشت، اظهار پشیمانی كرد. نهضت آزادی كیست؟ عملكرد اینها چه بوده است؟ بنده و جنابعالی كه نباید به دنبال این ها بیافتیم، البته ایشان آدم خیلی خوش مشرب و بذله گویی هم هست ولی خوب است كه با این گونه افراد جك بگویید و بخندید. ولی مسائل اساسی  زندگی را دست این آدم ها نمی دهند. می خواهم بگویم اگر نسل امروز ما با سوالات اساسی مواجه است حق دارد، چرا كه این سوالات را برایش به وجود آورده اند، چطور می شود كسی كه قائم مقام  رهبری انقلاب بود یك شبه بركنارش می كنند.؟ چطور می شود كه كسی كه رئیس جمهور این مملكت بوده و 22 میلیون رای آورده است، الان در خیابان ها و در پی فتنه سال 88 بر علیه اش شعار می دهند! نامه ای برای آقای خاتمی نوشتم با این مضمون كه هنر بزرگی است كسی كه 22 میلیون رای آورده الان در خیابان شعار مرگ بر او می گویند، فرق شما با بنی صدر چه بوده است؟
ما این مملكت را ساده نساختیم. همیشه هم ساختن سخت تر از خراب كردن است، زمانی كه می خواستیم حوزه هنری را بسازیم یك روز غذای گرم نخوردیم، غذایمان همیشه حاضری بود و چون امنیت نداشتیم شب ها اسلحه به دست می گرفتیم و بیدار می ماندیم و روزها قصه می نوشتیم. متاسفانه نمی دانند كه با چه خون دلی این مملكت را ساخته ایم. وظیفه مهم اهالی رسانه این است كه وقتی  به عنوان مثال بنده به عنوان روزنامه نگار یا كسی كه با خبر سر و كار دارد وارد میدان می شم، باید خودم هم شناختی از موضوع  داشته باشم.

خبرنگار- من همیشه منتقد این جریان هستم كه چرا امثال آقای فردی مصاحبه نمی كنند و حضورشان در حوزه مطبوعات كمرنگ است؟ شما كه استاد این رشته هستید و سردمدار این ماجرا چرا در پشت صحنه تشریف دارید؟ این انتقاد به بخش های دیگر حوزه هنری هم وارد است كه چرا از عملكرد خود به طور گسترده در رسانه ها دفاع نمی كنند؟
فردی- در رابطه با مسائل بخش های مختلف حوزه هنری، خدمت دوستان عرض كردم كه قله بزرگی را در نظر بگیرید، دو گروه بالا می روند و هر دو گروه هم این قله را فتح می كنند و پرچم جمهوری اسلامی ایران را بر قله نصب می كنند، هر دو گروه مورد احترام ما هستند اما فرق این دو گروه این است كه یكی گروه كوهنوردان حرفه ای هستند و دیگری گروه جانباز هستند، حوزه در كنار كوهنوردان جانباز باید قرار بگیرد، دیگران هم  خیلی قابل احترام هستند، اما اولویت های حوزه اینها هستند. آن گروه كوهنوردان حرفه ای را رد نمی كنیم اما ماموریت ما این است كه این ها را بزرگ كنیم، چون از جنس حوزه هستند و حوزه هم یك نهاد انقلابی است و از دل انقلاب بیرون آمده است. حوزه هنری دقیقا همان سالهایی به وجود آمد كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جهاد سازندگی تاسیس شد و هر سه یك ماموریت داشتند. من در واقع در گذشته با پایگاه خبری حوزه هنری هم گفت و گو نمی كردم، یك بار چند خبرنگار سراغم آمدند كه دچار تردید بودم و دیدم كه اشتباه هم نكردم، می خواهم بگویم صاحب اختیار حوزه هم نبودیم و در حوزه هم گوش های محرمی نبود، اینكه شما می فرمائید كه چرا نیستید یك دلیلش این است كه به خیلی جاها اعتماد ندارم. رسانه خیلی مهم است. بارها به همكارانمان در روابط عمومی حوزه هنری گفته ام كه اگر خبرنگار حرفه ای نداشته باشیم و دستمان از این بابت خالی باشد، بهترین محصولات را هم ارائه بدهیم، صدایش به گوش كسی نمی رسد و منعكس نمی شود و خیلی ضعیف ارائه می شود، یعنی این بخش خیلی تخصصی و خیلی مهم است و اگر این بخش تكمیل نشود كار ما خیلی ناتمام می ماند و به جایی نمی رسد. مثلا “من او” رضا امیرخانی یك حادثه بزرگ در ادبیات داستانی این مملكت است. زمانی كه تمام رسانه های آن طرفی دارند برعلیه این اثر می زنند و مسخره می كنند، یك نیروی حزب الهی، یك دل و جیگردار باید بایستد و از این گونه آثار دفاع كند. در حال حاضر واقعا در ادبیات داستانی دوران خوبی را سپری می كنیم. این را مخالف های ما بهتر از ما می دانند، سال 86 كه قرار بود جشنواره داستان انقلاب شروع به كار بكند روزنامه شرق یك صفحه علیه این قدمی كه هنوز  برداشته نشده بود مبنی بر این كه از ادبیات دولتی نباید چشم داشتی داشت نوشت. خب كدام یك از این رسانه ها  می آیند از این جشنواره دفاع كنند، هیچ كس! برای اینكه اعتماد به نفس نیست. برای اینكه كارشناس نیست و به هرحال این جشنواره در سكوت برگزار می شود و حركت می كند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>