خانه > آثار > مصاحبه و سخنرانی > ادبیات انقلاب اسلامی هنوز جوان است
ادبیات انقلاب اسلامی هنوز جوان است

ادبیات انقلاب اسلامی هنوز جوان است

8 بهمن 1387
گفتگو با: امیر حسین فردی
سید محمد طباطبائی حسینی

 

اميرحسين فردي با ادبيات انقلاب اسلامي پیوند ناگسستنی دارد.این پیوند هم، نه امروز و به سبب مسئولیتی که در جشن داستان انقلاب دارد ایجاد شده است بلکه شاید به سال های آغازین دهه شصت که اولین رمانش را نوشت برمی گردد. امیرحسین فردی هم به جهت رمان هایی که تا کنون در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی نوشته ( سیاه چمن و اسماعیل) و هم به لحاظ مسئولیتی که در جشنواره داستان انقلاب دارد(دبیر جشن داستان انقلاب) در این حوزه بیش از هر نویسنده، مسئول و کارشناسی صاحب نظر شناخته می شود.او بر این باور است که هر نویسنده ای با هر تفکری نمی تواند درباره انقلاب بنویسد و خود را نویسنده این موضوع بداند چرا که نویسنده انقلاب باید در وهله اول به آن باور و تعهد کامل داشته باشد و نبود نویسنده ای با این ویژگی در سال های اولیه پیروزی را مهمترین دلیل نداشتن آثاری درخور با این مضمون می داند.گفت و گو با این نویسنده را درباره ادبیات انقلاب اسلامی بخوانید.

از ادبيات انقلاب شروع كنيم. شما يك چهره شناخته شده در ادبيات انقلاب هستيد. چرا داستان انقلاب مهجور مانده و چرا ما بايد بعد از ٣٠ سال به تكاپو بيافتيم كه براي انقلاب و ادبيات داستاني كه خيلي خوب كار نكرده كار كنيم؟

اين سؤالي است كه در ذهن من هم وجود دارد. آنچه بنده به‌ آن رسيدم اين است كه داستان انقلاب تحت تأثير جنگ قرار گرفت و در محاق ماند. اگر بيشتر ريشه‌يابي كنيم به اوايل انقلاب و سال‌هاي نخستين بازمي‌گرديم.اگر داستاني در مورد انقلاب نوشته شود, طبعاً بايد نويسنده تعهدي به آن انقلاب و جنبش و دگرگوني عظيم اجتماعي داشته باشد. وقتي انقلاب ما پيروز شد, نويسنده‌اي به آن معنا كه بتواند دربارة داستان انقلاب و حوادث انقلاب بنويسد در اردوگاه متحدين به انقلاب اسلامي نداشتيم.افرادي كه مي‌نوشتند بسيار جوان و كم‌تجربه بودند. در واقع شروع كار نويسندگان مسلمان و معتقد به انقلاب اسلامي از سال‌هاي 1356 و 1357 شروع شد.ما پيش از آنكه به تاريخ ادبيات داستاني نگاه كنيم, نويسندة مسلماني به‌ آن معنا نمي‌بينيم. عرصة ادبيات داستاني ايران در سال‌هاي قبل از انقلاب بين طرفداران ايدئولوژي شرق به معناي كمونيستي و طرفداران ايدئولوژي غرب به معناي ليبراليستي حاكم بر اروپا و آمريكا تقسيم شده بود و چيزي به نام نويسندة متعهد و مسلمان كه معتقد به يك حكومت ديني و بومي باشد نداشتيم. به همين دليل ما از صفر شروع كرديم .

اين به آن مفهوم است كه ما دير به فكر افتاديم و در سال‌هاي 59 و در آن حدود به فكر اين امر نبوديم؟

اين بحث‌ها خيلي دراز مدت است. اين تنها در عرصة ادبيات داستاني نبود كه ما از صفر شروع كرديم. ما در خيلي از مسائل پس از انقلاب از صفر شروع كرديم. ما كادر خوب نداشتيم. نيروها را نه براي اقتصاد, نه سياست و نه جنبه‌هاي نظامي تربيت نكرده بوديم. هيچ كادري براي تشكيل حكومت نداشتيم و ناگهان انقلاب شد.

شايد به اين دليل كه انقلاب مردمي بود؟

انقلاب مردمي بود و البته دليل ديگر اين بود كه نظام شاهنشاهي اجازه نمي‌داد كه نيرو‌هاي مسلمان سر بلند كنند. نظام شاهنشاهي بدش نمي‌آمد كه نيروهاي ماركسيستي فعاليت داشته‌ باشند. نيروهاي ليبرال هم كه فعال بودند اما به هيچ وجه اجازه نمي‌داد نيروهاي مسلمان در كشور مسلمان ايراني فعاليت داشته باشند.
وقتي انقلاب پيروز شد ما همه چيز را بايد از صفر شروع مي‌كرديم. بر همين اساس سابقة نويسندگي در انقلاب اسلامي به همان سال‌هاي 1356 و57 بازمي‌گردد و ما تنها 30 سال سابقه داريم و 30 سال سابقة در يك پروسة طولاني بلند مدت سابقه كوتاهي است و با توجه اين نكته و با توجه به اينكه ما اكنون در سال 1387 ايستاده‌ايم و به آثاري كه تا كنون داشته‌ايم نگاه مي‌كنيم شخص من راضي هستم.

شخص شما به عنوان نويسنده يا به عنوان مسئول كارگاه قصه و رمان؟

به عنوان نويسنده. به عنوان كسي كه شرايط را تحليل مي‌كند و هم گذشته را ديده و هم امروز را به نظر من كار كمي انجام نشده. ٣٠ سال مدت زمان كوتاهي است و ما به نتايج خوبي رسيده‌ايم.ادبیات انقلاب اسلامی هنوز جوان است و راه زیادی در پیش دارد.

جنگ ما در سال 67 به پايان رسيده و از 67 به بعد ما بيشتر درگير ادبيات جنگ بوده‌ايم. حتي تا حدود سه سال پيش هم كه رمان اسماعيل آماده و… ما كار خاصي در زمينة ادبيات داستاني انقلاب انجام نداده‌ايم. نظرتان در اين مورد چيست؟

پايان جنگ در واقع شروع ادبيات جنگ بود و بسيار طبيعي هم بود كه بايد اينطور باشد. كساني كه تفنگ به دست داشتند به شهرها و زادگاه خود بازگشتند تفنگ را زمين گذاشتند و قلم به دست گرفتند. از خاطره‌نويسي تا داستان انبوهي از آثار توليد شد. به خصوص در خاطره‌نويسي آثار بسياري توليد شد و در داستان‌نويسي نيز گام‌هايي برداشته شده است. با اين سابقة كم و اينكه داستان‌نويس مسلمان معتقد نداشتيم و داستان‌نويساني كه حضور داشتند نه دل ‌خوشي از انقلاب اسلامي داشتند و نه از پيروزي مردم ايران در جنگ خوشحالي كردند. دليل اين امر هم اين است كه حتي يك خط هم ننوشتند و آنچه نوشتند نيز تنها كنايه و نيشخند بود. بنابراين آن طيف غيرمعتقدين به انقلاب اسلامي كنار رفتند و آن عده‌اي از بچه‌هايي كه به جنگ رفته بودند و در جبهه‌ها رشد كردند. آنجا كتاب خواندند و جنگيدند و به فكر داستان‌نويسي افتادند. ما الآن سر و كارمان با اين‌هاست و دربارة اين‌ها صحبت مي‌كنيم كه شايد مسن‌ترين‌هاي آن‌ها سنشان هنوز به 40 سال هم نرسيده باشد.با اين اوصاف كارهاي بسيار بزرگي انجام شده. ما بايد اين‌گونه نگاه كنيم. سابقة چندين قرني در داستان نويسي نيروهاي مسلمان نداريم كه بگوييم اين سابقه زياد بود. از صفر شروع كرديم, از ابتداي انقلاب و تا به اينجا رسيديم كه به نظر من كار موفقيت‌آميزي بوده است.

به نظرتان اگر بخواهيم به غير از جشنواره داستان انقلاب كار تشكيلاتي و سازماني براي اين كار انجام دهيم چه بايد بکنیم؟

قطعاً بايد جايي باشد كه حمايت و نظارت انجام دهد. جايي باشد كه برنامه‌ريزي و گوشزد و يادآوري كند و در صحنة ادبيات وجود داشته باشد. كما اينكه جشن انقلاب كه از سال گذشته راه افتاد بسيار مؤثر بود و خيلي‌ها را متوجه اين امر كرد كه در اين حوزه كار نشده است.
ما كه متوليان اين حركت هستيم توقع نداريم در طول 3 يا 4 سال كار خيلي عجيبي اتفاق بيفتد ولي اميدوار هستيم كه حداقل در 10 سال آينده بتوانيم آثار قابل قبولي به دست بياوريم. مي‌دانيم كه ادبيات با كار و تشكيلاتي چندان حركت نمي‌كند. ادبيات بستگي به خالق خودش يعني نويسنده دارد و نويسنده نيز در تنهايي خود كار را خلق مي‌كند. بايد در فراغت و شرايط روحي خاص اين كار را انجام دهد كه خيلي تشكيلاتي نمي‌شود. البته اگر امكانات براي نويسنده در نظر گرفته شود و مشكلات ذهني او برطرف شود. خيلي مثبت است.

يك عده‌اي معتقدند كه وقايع تاريخي مانند انقلاب را نبايد با داستان درهم آميخت. چرا كه در داستان از عناصر خيال استفاده مي‌شود و اين امر به اصل واقعه خدشه وارد مي‌كند. شما به عنوان نويسنده‌اي كه دستي بر آتش داريد مرز واقعيت و خيال‌پردازي را در داستان انقلاب كجا مي‌دانيد؟

اين‌ها دو مقولة جداگانه‌اي هستند. ما وقتي مي‌خواهيم وقايع مستند انقلاب اسلامي را بنويسيم يك جايگاه مستندي دارد كه بايد كاملاً با حوادث اشخاص مكان, زمان و راوي‌ها مستند باشد چون تاريخ نوشته مي‌شود اما داستان نمي‌خواهد با آن معنا تاريخ بنويسد بلكه به درون انسان‌ها نفوذ مي‌كند. تاريخ مي‌سازد و شبيه‌سازي مي‌كند. چيزي را مي‌سازد كه عين آن در بيرون نيست ولي شبيه آن را مي‌توان پيدا كرد.
اين است كه تأثير داستان بيشتر از تاريخ مستند است. چرا كه در اينجا خلاقيت نويسنده خودش را نشان مي‌دهد. در واقع خيال نويسنده دنيايي را مي‌سازد و خلق مي‌كند كه ماندگاري بيشتر و جذاب‌تري دارد.
اين دو مقوله همانطور كه گفتم كاملاً متفاوت است.

شما سال گذشته در نشست خبري جشن داستان انقلاب و امسال هم گفتيد كه مهم‌ترين تفاوت اين جشنواره اين هست كه در پايان اين برنامه چند كتاب بيرون مي‌آيد ولي ما هنوز كتاب‌هاي سال گذشته را نديده‌ايم.

اين آثار وقتي در آن زمان به دست ما رسيد هيأت داوران ما اين‌طور تشخيص دادند كه با شكل فعلي قابل تجديد چاپ نيستند, بايد نويسندگان آن‌ها اصلاحاتي انجام دهند و دوباره چاپ شود. رفت و برگشت براي اصلاح رمان ماه‌ها طول مي‌كشد و در واقع زمان را صرف اصلاح آن‌ها كرديم. الآن دو تا از اين كتاب‌ها زير چاپ است و يكي از كتاب‌ها نيز اصلاحات نهايي را مي‌گذراند.همزمان با برگزاري دومين جشن داستان انقلاب اين سه كتاب وارد بازار نشر مي‌شود و كارنامه اولين جشنوارة داستان انقلاب خواهد بود.

فكر مي‌كنيد از جشنواره امسال چند كتاب وارد بازار مي‌شود؟

نمي‌دانم. سقفي ندارد. ممكن است امسال اصلاً كتاب نداشته باشيم يا ١٠ كتاب داشته باشيم.

نويسندگان داستان‌ها چقدر مهم هستند كه جوان باشند يا نامي و مشهور و هم اينكه متعهد به انقلاب اسلامي باشند يا خير. چراكه ممكن است برخي از نويسندگان متعهد نباشند اما به لحاظ تكنيك كاري قدرتي داشته باشند.

ضد انقلاب نبايد بنويسد. طبعاً كسي كه بر ضد مردم ايران و استقلال آن‌ها كتابي مي‌نويسد انتظار نبايد داشته باشد كه جايزه‌اي به او تعلق گيرد.كسي كه از موضع بي‌طرف و زاوية خاصي نگاه مي‌كند, آن‌ها را براي داوري كنار نمي‌گذاريم بلكه به‌ آن‌ها هم مي‌پردازيم.اما نويسنده گمنام و معروف براي ما هيچ فرقي نمي‌كند. مهم اثر است. اثر در معرض داوري قرار مي‌گيرد و مهم نيست كه چه كسي آن را نوشته. همة نيرو و دقت ما بر روي اثر متمركز مي‌شود.

در جایی خواندم که مقام معظم رهبري گفته اند بهترين وسيله براي انتقال دفاع مقدس و انقلاب اسلامي رمان است ولي اين مقوله هنوز در اذهان برخي از مديران فرهنگي جا نيفتاده. به نظر شما چطور نويسندگان ما بايد اين قضيه را ثابت كنند؟

يك حالتي در اين بين وجود دارد كه قابل تأمل هست. حضرت آقا در مورد ادبيات و داستان و رمان صاحب نظر است, چرا كه به راستي اين‌ها را مطالعه كرده نه قبل از انقلاب بلكه بعد از انقلاب و در دوران انقلاب رمان خوانده و اثر را مي‌شناسد.بعد از ايشان به بدنة فرهنگي مملكت مي‌رسيم كه متأسفانه در اين مورد مديران ما خيلي عوام هستند. خيلي ساده‌انگارند و اصلاً ملاك و معياري ندارد. ما در طيف نويسندگان مسلمان نويسنده و اثر نداشته‌ايم كه اين‌ها بخوانند و با رمان و ادبيات آشنا شوند.خيلي از مديران ما وقتي با بحث رمان و داستان برخورد مي‌كنند, انصافاً حرف‌ها و نقطه‌نظرات نااميدكننده‌اي دارند. تلقي آن‌ها بسيار سطحي است برعكس برداشت حضرت آقا از ادبيات كه انصافاً عميق است.آرزوها و نظرات مقام معظم رهبري وقتي به سطح مديران مي‌رسد به دليل ناآگاهي آن‌ها تبديل به يك دستورات عوامانه مي‌شود. كه اصلاً از جنس ادبيات نيست. يك دفعه به فكر توليد انبوهي از رمان‌ها مي‌افتند. فكر مي‌كنند ادبيات ما نيز مانند پادگان است كه مي‌توانند نويسنده‌ها را به صف كنند و با يك بخشنامه داستان توليد كنند.ما بايد ده‌ها سال چشم به راه بمانيم تا نويسنده‌اي ظهور كند و بتوانيم در ساية او فرهنگ را حفظ كنيم.اگر عملكرد مديران فرهنگي و حرف‌هاي آن‌ها را در اين سه دهه درباره داستان و رمان جمع‌آوري كنيد مي‌بينيد كه سطح گفتار اين‌ها دربارة ادبيات داستاني چقدر پايين است. به همين دليل نيز اين‌ها با وجود اينكه امكانات را در دست دارند نمي‌توانند خوب برنامه‌ريزي كنند. برنامه‌ريزي‌هاي آن‌ها همواره ناقص است جواب مثبت نمي‌گيرند و زود كار را رها مي‌كنند.مشكل ما اينجاست كه مديران ما آدم‌هاي خوب و دلسوزي هستند ولي زماني‌ كه به اينجا مي‌رسند, مانند عوام سطحي صحبت مي‌كنند و تصميم مي‌گيرند.

شما هم نويسنده و كارشناس هستيد و هم مسئوليت داريد. به نظر شما واحدهايي مثل كارگاه قصه و رمان حوزة هنري الان بايد چه كاري براي تربيت نويسندگان جواني كه قرار است در آينده ادبيات داستاني ما را مكتوب كنند انجام دهند؟

من در اين مقوله و در فضاي هنر داستان و ادبيات از واژه‌هايي مانند تربيت نگران مي‌شوم. تربيت بحثي است كه جايگاه ديگري بايد درباره آن صحبت كنيم. اما يافتن استعداد و ايجاد فضاي مناسب براي خلاقيت آن استعداد بحث ديگري است. كه نياز به ساز و كار ديگري دارد كه با آن تربيت و اينكه اين افراد را به صورت گروهي جمع كنيم و برايشان سخنراني بگذاريم و كلاس فرق مي‌كند.خود من به عنوان يك نويسنده هيچ وقت تن به اين كارها نمي‌دهم.

پس به نظر شما چه بايد كرد؟

تا حدي اين افراد را البته نه همه را, بلكه آن‌هايي را كه عشق ادبيات در وجودشان هست و منتظر پروازند كمي هل دهيم. بايد بگوييم ديگران چطور نوشتند, پرواز كردند و تحمل كردند. اين كار چقدر سختي و مشقت دارد. نياز به سال‌ها زمان دارد.از كلاس‌ها افراد صاحب‌نظر و كارشناس خارج مي‌شود, اما نويسندة خلاق به ندرت خارج مي‌شود.

الان به غير از جشن داستان انقلاب, كارگاه قصه و رمان كار ديگري را در حوزة انقلاب براي آماده شدن دارد؟

نه همين سه اثر است. ما دقت بالايي در سطح آثار داريم و كار سطح پايين اصلاً چاپ نمي‌كنيم. ما اصلاً دلمان نمي‌خواهد كه آمار ارائه كنيم. ما ممكن است امسال اصلاً كار انتخاب نكنيم چون قرار نيست به كسي پاسخ بدهيم. از كسي سرمايه‌اي نگرفته‌ايم و فقط مي‌خواهيم ضمن ارج‌گذاري به جايگاه ادبيات روند طبيعي خود را طي كنيم. عجله‌اي هم نداريم و فكر مي‌كنيم به اين شكل منطقي‌تر و بهتر حركت مي‌كنيم تا اينكه انبوهي از كتاب‌ها را چاپ كنيم و در نهايت ندانيم با اين كتاب چه بكنيم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>