خانه > آثار > دست نوشته

دست نوشته

گزیده هایی از دست نوشته های چاپ نشده زنده یاد امیرحسین فردی

گزیده هایی از دست نوشته های چاپ نشده زنده یاد امیرحسین فردی

اشاره  از میان تمام بازی‌های روزگار، هرگز به میراث بردن مجموعة خاطرات زندگی یك مرد را تصور نمی‌كردم؛ مردی كه در نوجوانی، دل پر‌شور و سر‌سبز دارد و در جوانی قصد قربت می‌كند و خیز بر‌می‌دارد تا پرواز كند تا برِ دوست.  مردی كه هم نویسنده است، هم معلم است، هم كاپیتان است، هم پدر است و هم خان! است.اما ... بیشتر بخوانید »

هوا سرد است

هوا سرد است

بیشتر بخوانید »

ما همه موج شدیم

ما همه موج شدیم

بیشتر بخوانید »

دغدغه این روزها

دغدغه این روزها

بیشتر بخوانید »

دلداده او هستم

… باور کردني نيست. رحمتش را شامل حالم کرد. دستم را گرفت، دستم را مي‌گيرد. باهاش حرف زدم. زانو زدم. گريه کردم، گريه کردم. نه يک بار، نه دو بار، بلکه بارها و بارها در برابرش زانو زدم. سر بر آستانش گذاشتم. او هم دلم را ربود، آتشم زد. پاداش داد. عزت داد. سربلندم کرد. از دامي که افتاده بودم ... بیشتر بخوانید »

مثل یک خیال

روزهايم زخمي است. درد دارم. با درد راه مي‌روم. با درد نفس مي‌کشم. بعد هم از زور درد، نه راه مي‌روم و نه نفس مي‌کشم. يک جايي مي‌ايستم و به رودخانه زندگي نگاه مي‌کنم که شروشر جاري است و اصلاً و ابدا با من که بي‌نفس و بي‌رمق در ساحلش ايستاده‌ام کاري ندارد. محلم نمي‌گذارد، حتي بگو يک ثانيه. بود ... بیشتر بخوانید »

وقت چندانی نمانده است

وقت چندانی نمانده است

امروز وارد شصتمين سال زندگي‌ام شدم. پس از اين نظر بايد روز مهمي باشد. بازنشستگي، شصت سالگي و …. خوب احساس مي‌کنم که سبک‌تر هستم. نمي‌دانم چه بايد بگويم، چه بايد بکنم. اصلا چه چيزي از دستم بر مي‌آيد؟ جز اين که در اين واپسين روزها و شب‌هاي ماه رمضان، از صاحب ليله‌القدر استغاثه کنم اين سال‌هاي باقي مانده عمرم، ... بیشتر بخوانید »

دفتر کار من

دفتر کار من

…. ديگر به اين دفتر عادت کرده‌ام. دفتري که پنجره‌اش رو به جنوب تهران، رو به ساختمان بلند و سيماني و تيره مخابرات پايتخت، رو به ساختمان هاي قديمي و فرسوده، با شيرواني‌هاي کهنه و غم زده، با هواي آلوده و آسماني دود آلود باز مي شود. من به اين منظره هاي اندوه‌بار عادت کرده‌ام. به کبوترهايي که رديف روي ... بیشتر بخوانید »

ماه و ماه هایم

خدايا روزم را خير گردان. خدايا شنبه و شنبه‌هايم را خير گردان. پروردگارا هفته و هفته‌هايم را خيرگردان. ماه و ماه‌هايم را خيرگردان. سال و سال‌هايم را خيرگردان. به من توفيق بندگي عنايت فرما. بار الها، کمکم کن تا تو را اطاعت کنم. احکامت را در زندگي‌ام جاري کنم. پروردگارا، به من مقام صحبت با خودت را مرحمت فرما تا ... بیشتر بخوانید »

پشت پنجره

… يکي از کبوترها پشت پنجره‌ام مانده و نرفته. گمانم جوجه باشد. طفلکي بدجوري کز کرده. کمي برايش ارزن ريختم. با خواب آلودگي کمي از آن را خورد و چشم‌هايش را بست. الان ديگر هوا تاريک شده. چسبيده به شيشه و خوابيده. مي‌ترسم فردا صبح اول وقت کلاغ‌ها بيايند سراغش. من ديده‌ام که آن‌ها چه‌طور جوجه‌هاي ياکريم را مي‌خورند. بیشتر بخوانید »